مساوی بودن
/vâže/
فرهنگ طیفی واژهدان
جبران کردن آب ازیک چشمه خوردن، پهلو بهپهلو زدن، پابهپا رفتن، کوس زدن، بهیک نتیجه رساندن، همرأی شدن، سازگار بودن ازپس حریف برآمدن، کفایت کردن، کافی بودن نصف کردن، سهیم شدن
/vâže/
فرهنگ طیفی واژهدان
جبران کردن آب ازیک چشمه خوردن، پهلو بهپهلو زدن، پابهپا رفتن، کوس زدن، بهیک نتیجه رساندن، همرأی شدن، سازگار بودن ازپس حریف برآمدن، کفایت کردن، کافی بودن نصف کردن، سهیم شدن