مساک
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مساک . [ م َس ْ سا ] (ع ص ) بخیل . (اقرب الموارد).
مساک . [ م َ ] (ع اِمص ) بخل و زفتی . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). مِساک . مساکة. ◄ (اِ) جایی است که آب ایستد در وی . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد).
مساک . [ م ِ ] (ع اِمص ) بخل و زفتی . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). مَساک . مساکة. ◄ خیر و نیکی . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). ◄ (اِ) جایی از دستگیره ٔ کارد و غیره که آن را می گیرند. (اقرب الموارد). ◄ جای و محل قرار گرفتن چیزی : أمدة؛ مساک کرانه ٔ جامه چون به بافتن گیرند. (منتهی الارب ).