مسایل
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مسایل . [ م َ ی ِ ] (ع اِ) مسائل . ج ِ مسألة. رجوع به مسألة و مسائل شود.
مسایل . [ م َ ی ِ ] (ع اِ) ج ِ مَسیل . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). مسیل ها. اماکن جاری شدن آب . رجوع به مسیل شود : مسایل انهار و مسائح امطار معابر سیحون به فضول انواو سیول اندا پر کرده . (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص ٢٩٠).
مترادف و متضاد واژهدان
مسائل، سوالها، سوالات، مسالهها، پرسشها (متضاد: پاسخها) مشکلها، دشواریها، گرفتاریها، مشکلات مطالب، قضایا، مباحث، موضوعات، موضوعها امور شرعی (متضاد: اجوبه)
واژگان فارسی سره واژهدان
گرفتاریها، دشواریها پرسشها، دشواریها، چیستها، پیش آمدها، پرسشها، پرسمانها