مسبح
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مسبح . [ م ُ س َب ْ ب ِ ] (ع ص ) نعت فاعلی از مصدر تسبیح . رجوع به تسبیح شود. سبحان اﷲگوینده . (آنندراج ) (اقرب الموارد). تسبیح گوی .تسبیح کننده . ◄ مصلی و نمازگزارنده . (اقرب الموارد). ◄ به پاکی یاد کننده و صفت کننده خدای را. (آنندراج ) (اقرب الموارد) : ماه و خورشید و کوکبان فلک آتش و آب و خاک و باد صبا همه جمله مسبحان تواند ما ندانیم و نشنویم آوا. (منسوب به عنصری ). بره و مرغ را بدان ره کش که به انسان رسند در مقدار جز بدین ظلم باشد ار بکشد بی نمازی مسبحی را زار. سنائی . حکمت کشتن چه بود آخر بگو تا مسبح گردم آن را موبمو. مولوی (مثنوی ). - مسبحان ملاء أعلی ؛ تسبیح کنندگان گروه برتر، واین کنایت است از فرشتگان . (غیاث ) (آنندراج ).
مسبح . [ م َ ب َ ] (ع مص ) مصدر میمی است سباحة را. شنا کردن . (یادداشت مرحوم دهخدا). ◄ (اِ) محل شنا کردن . استخر. ج، مسابح .
مسبح . [ م ُ س َب ْ ب َ ] (ع ص ) نعت مفعولی از مصدر تسبیح . رجوع به تسبیح شود. ◄ کساء مسبح ؛ گلیم محکم و قوی . (اقرب الموارد).