مسبع
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مُ بَ) [ ع. ] (ص.)<BR>۱- کودکی که هفت ماهه به دنیا آمده.<BR>۲- بچهای که مادرش مرده و دیگری به او شیر داده.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مُ بَ) [ ع. ] (ص.) ۱- کودکی که هفت ماهه به دنیا آمده. ۲- بچهای که مادرش مرده و دیگری به او شیر داده.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مسبع. [ م َ ب َ ] (ع اِ) محل سبع و جانوران درنده . ج، مَسابع. (ناظم الاطباء) : آنکه سنت با جماعت ترک کرد در چنین مسبع ز خون خویش خورد. مولوی . و رجوع به مسبعة شود.
مسبع. [ م َ ب َ ] (ع ق ) هفت هفت . هفتاهفتا: جاء القوم سباع و مسبع؛ هفتا هفتا آمدند. (ناظم الاطباء).
مسبع. [ م ُ ب ِ ] (ع ص ) نعت فاعلی از مصدر اسباع . رجوع به اسباع شود.