مسبل
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مسبل . [ م ُ ب ِ ] (ع ص ) نعت فاعلی از مصدر اسبال . رجوع به اسبال شود. ◄ شخص دراز بروت و سبلت . (اقرب الموارد). مُسبَل، مُسَبِّل، مُسَبَّل . اَسبل . ◄ آنکه ازار را دراز کند و بر زمین کشان رود از تکبر. (منتهی الارب ). ◄ (اِ) نره . (منتهی الارب ). ذَکر. (اقرب الموارد از لسان ). ◄ سوسمار. (منتهی الارب ). ضب . (اقرب الموارد). ◄ ششم یا پنجم تیر قمار. (منتهی الارب ). تیر ششم و پنجم از تیرهای قمار. ج، مَسابل . (اقرب الموارد و ذیل آن ). ◄ نام ماه ذی حجه . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد).
مسبل . [ م ُ ب َ ](ع ص ) نعت مفعولی از مصدر اسبال . رجوع به اسبال شود. ◄ مرد درازبروت . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). و رجوع به مُسبِل، مُسَبِّل و مُسَبَّل شود.
مسبل . [ م ُ س َب ْ ب ِ ] (ع ص ) نعت فاعلی از مصدر تسبیل . رجوع به تسبیل شود. ◄ درازبروت . (منتهی الارب )(اقرب الموارد). و رجوع به مُسبِل و مُسَبَّل شود.