مستار
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مستار. [ م َ ] (اِ) مشتار. (برهان ). گیاهی است دوائی که بوی خوش دارد و در غایت تلخی و آن را مروه نیز گویند. (جهانگیری ). گیاهی است دوائی و بوی خوشی دارد و در غایت تلخی هم هست و آن را مرو گویند. (برهان ). به هندی افسنتین است . (مخزن الادویه ) : اگر خواهی ز تب زنهار زنهار کفی از داروی مستار دست آر. ملامحمد تانیسری (از آنندراج ).
مستار. [ م ُ ](اِ) مسطار. مصطار. شرابی که از غایت قوت خورنده رابه زمین اندازد. (انجمن آرا) (آنندراج ). خمر نارسیده . (مخزن الادویه ). شراب تازه و ترش . (ناظم الاطباء).