مستبطن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مستبطن . [ م ُ ت َ طِ ] (ع ص ) نعت فاعلی از مصدر استبطان . ◄ آنکه محرم راز کسی شود. (منتهی الارب ). ◄ در نهان دارنده . (منتهی الارب ). داخل بطن چیزی شونده . چون رگها در داخل گوشت . (اقرب الموارد). ◄ باطن چیزی را شناسنده . (اقرب الموارد). ◄ هر چیزی که به طور آستر واقع شود. (ناظم الاطباء). رجوع به استبطان شود: هو [ أی جفت البلوط ] الغشاءالمستبطن لقشر ثمرته . (ابن البیطار). - حجاب مستبطن ؛ حجاب سینه یا حجاب اضلاع . رجوع به حجاب شود.