مستبعد
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مستبعد. [ م ُ ت َ ع ِ ] (ع ص ) نعت فاعلی از استبعاد. ◄ دوری جوینده . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). دوری خواهنده . (غیاث ) (آنندراج ). ◄ بعید و دور شمرنده . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). رجوع به استبعاد شود.
مستبعد. [ م ُ ت َ ع َ ](ع ص ) نعت مفعولی از استبعاد. ◄ بعید و دور شمرده . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). دورانگاشته . دور. بعید. دشوار. (غیاث ). رجوع به استبعاد شود. - مستبعد است ؛ دور است از واقع. بعید است . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).