واژه‌جو

مستثبت

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

مستثبت . [ م ُ ت َ ب ِ ] (ع ص ) نعت فاعلی از استثبات . رجوع به استثبات شود. ◄ آنکه در امری درنگ کند و شتاب نکند. (اقرب الموارد). ◄ مشورت کننده و بررسی کننده در کار خویش . (اقرب الموارد). ◄ صابر وشکیبا. ◄ پایدار و برقرار. ◄ خواهان ثبوت و پایداری و برقراری . (ناظم الاطباء).

معنی مستثبت | واژه‌جو