واژه جو

مستضاع

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

مستضاع . [ م ُ ت َ ] (ع ص )نعت مفعولی از استضاعة. آنکه مالک زن و فرزند و جز آن می گردد. (ناظم الاطباء). تلف شده و ضایعشده و نیست و نابود شده . (ناظم الاطباء). رجوع به استضاعة شود.

معنی مستضاع | واژه جو