واژه جو

مستطیع

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

مستطیع. [ م ُ ت َ ] (ع ص ) نعت فاعلی از استطاعة. صاحب استطاعت و صاحب قدرت . (غیاث ) (آنندراج ). قادر. توانا. توانگر. باتوان . رجوع به استطاعة شود. ◄ واجب الحج . آنکه مال و توانائی وی به حدی باشد که حجةالاسلام بر او واجب شود. رجوع به حج شود.

مترادف‌ها و واژه‌های مرتبط

معنی مستطیع | واژه جو