مستعمر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مستعمر. [ م ُ ت َم ِ ] (ع ص ) نعت فاعلی از استعمار. آبادانی خواه . آنکه از کسی آباد کردن جایی را بخواهد. (اقرب الموارد). ◄ استعمارکننده . رجوع به استعمار شود.
مستعمر. [ م ُ ت َ م َ ] (ع ص ) نعت مفعولی از استعمار. رجوع به استعمار شود.