مستعین با
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مستعین با. [ م ُ ت َن ُ بِل ْ لاه ] (اِخ ) (الَ ...) لقب عباس بن محمدبن ابی بکربن سلیمان، مکنی به ابوالفضل، از خلفای دولت عباسی ثانی در مصر. به سال ٨٠٨ هَ . ق . بعد از درگذشت پدرش با وی بیعت شد. به سال ٨١٥ توسط اتابک شیخ محمودی با داشتن عنوان خلافت در قلعه ٔ جبل بازداشت شد و بعد از یک سال از خلافت نیز خلع گشت و به زندان اسکندریه منتقل شد و در سال ٨٣٣ هَ . ق . در سن چهل سالگی در این شهر به مرض طاعون درگذشت . (از الاعلام زرکلی ج ٤ ص ٣٩ از تاریخ الخمیس و التبرالمسبوک و الضوءاللامع).
مستعین با. [ م ُ ت َ ن ُ بِل ْ لاه ] (اِخ ) (الَ ...)لقب ابراهیم بن علی بن عثمان بن یعقوب مرینی، مکنی به ابوسالم، از ملوک بنی مرین در مغرب اقصی . در حدود سال ٧٦٠ هَ . ق . در مغرب با او بیعت شد و بعد از وقایع بسیاری که برای او رخ داد پس از دو سال و سه ماه و پنج روز به سال ٧٦٢ به قتل رسیده . (از الاعلام زرکلی ج ١ ص ٤٦ از الاستقصاء و الحلل الموشیة و جذوةالاقتباس ).
مستعین با. [م ُ ت َ ن ُ بِل ْ لاه ] (اِخ ) (الَ ...) لقب احمدبن یوسف بن احمدبن سلیمان بن محمدبن هود، چهارمین تن از ملوک هود در اندلس . وی به سال ٤٧٨ هَ . ق . بعد از درگذشت پدرش به حکومت رسید و در عهد او جنگهای سختی رخ دادو سرانجام در سال ٥٠٣ در یکی از جنگهایی که در بیرون شهر سرقسطة با دشمنان خود می کرد بقتل رسید. (از الاعلام زرکلی چ ٢ ج ١ ص ٢٥٩ از ابن خلدون و نفح الطیب ).