مستغل
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مستغل . [ م ُ ت َ غ ِل ل ] (ع ص ) نعت فاعلی از استغلال . غله آوردن خواهنده . ◄ مزدوری گیرنده کسی راو او را بر کشانیدن غله دارنده . (از منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). ◄ گیرنده ٔ غله از مستغلات . (اقرب الموارد). رجوع به استغلال شود.
مستغل . [ م ُ ت َغ َل ل ] (ع ص، اِ) نعت مفعولی و اسم مکان از استغلال .ملک و جایی که غله خیز باشد و غله در آن حاصل گردد. (ناظم الاطباء). آنچه از آن غله خیزد. جایی که غله دهد. ج، مستغلات . (دهار) : کاروانسرائی برآورده و دهی مستغل سبک خراج بر کاروانسرای و کاریز وقف کرده . (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ٥٤٩). مردمان رعیت را با جنگ کردن چه کار باشد لاجرم شهرتان ویران شد و مستغلی بدین بزرگی از آن من بسوختند. (تاریخ بیهقی ص ٥٦٢). جهان جای الفنج غله ٔ تو است چه بیکار باشی در این مستغل . ناصرخسرو. درمیان آن کاغذی نهاده بود هر یکی را نام دیهی یا سرای یا مستغلی یا کنیزک یا اسب و استر و شتر نوشته . (مجمل التواریخ و القصص ). هر ماهی او را یکهزار و دویست دینار از این حظیره غله بحاصل آمده است و اندر شارستان مستغلها داشته است . (تاریخ بخارای نرشخی ص ٦٤). افزون ز صد هزار کس اند از تو یافته باغ و سرای و ضیعت و املاک و مستغل . سوزنی . ◄ مطلق درآمد ملکی خواه از راه محصول زراعی و خواه از راه اجاره : از بازرگانی شنیدم که بسی سراهاست در مصر که در او حجره هاست به رسم مستغل، یعنی به کرا دادن . (سفرنامه ٔ ناصرخسرو چ دبیرسیاقی ص ٩٠). و رجوع به استغلال شود.