مستفاد
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مُ تَ) [ ع. ] (اِمف.) استفاده شده، گرفته شده.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مُ تَ) [ ع. ] (اِمف.) استفاده شده، گرفته شده.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مستفاد. [ م ُ ت َ ] (ع ص ) نعت مفعولی از استفادة. فایده گرفته شده و آنچه بطریق فایده حاصل شده باشد. (غیاث )(آنندراج ). فائده گرفته . سودبرده . منتفع گرفته شده . حاصل شده . رجوع به استفادة شود. ◄ مقصود ومراد و خواهش . (ناظم الاطباء). مفاد. معنی . مدلول . - مستفاد شدن ؛ برآمدن : از این جمله چنین مستفاد میشود؛ چنین برمی آید. - عقل مستفاد ؛ عقل بالمستفاد. مرحله ٔ چهارم نفس انسانی . رجوع به عقل در همین لغت نامه شود.
مترادف و متضاد واژهدان
مفهومشده، افادهشده، دانستهشده، استنباطشده، برگرفته، حاصلشده سودرسان، فایدهرسان
واژگان فارسی سره واژهدان
دریافته، بهره گرفته، برآمده