مستفرغ
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مستفرغ . [ م ُ ت َ رِ ] (ع ص ) نعت فاعلی از استفراغ . تهی نماینده ٔ معده از افزونیها. (از منتهی الارب ). قی کننده .(از اقرب الموارد). آنکه قی می آورد. (ناظم الاطباء).شکوفه کننده . ◄ آنکه نهایت کوشش و جهد خود برای انجام کاری به کار برد. (از اقرب الموارد).
مستفرغ . [ م ُ ت َ رَ ] (ع اِ) جای خالی کردن چیزها : مهندس کارخانه ایجاد و ابداع چون نهال پلید او را مستفرغ فضالات قاذورات فساد و مستودع اخلاط... (جهانگشای جوینی ). و رجوع به استفراغ شود.