مستقبل
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مستقبل . [ م ُ ت َ ب ِ ] (ع ص، اِ) نعت فاعلی از استقبال . روی به چیزی آرنده . (غیاث ) (آنندراج ). کسی که در مقابل و محاذات چیزی قرار گیرد چون در مقابل قبله . (از اقرب الموارد). رجوع به استقبال شود. ◄ در اصطلاح فقهی، کسی که به طرف قبله متوجه است . ◄ پیش آینده . (غیاث ) (آنندراج ). مقابل مستدبر. (از اقرب الموارد). پیشوازکننده . به پیشواز شونده . پذیره آینده . ◄ زمانه ٔ پیش آینده که مقابل ماضی و حال است . (غیاث ) (آنندراج ). زمانی که بعد از حال آید. استقبال . (از اقرب الموارد). مُستقبَل . (از المنجد). زمانی که منتظر بوجود آمدن آن باشی پس از زمانی که در آن هستی، و بدین نام خوانده شده است بسبب اینکه زمان به استقبال آن میرود . (از تعریفات جرجانی ). مضارع . غابر. آینده : بیش از همه شاهانست از ماضی و مستقبل بیش از همه میران است از شیری و از شاری . منوچهری . همچنین هر کس به اندازه ٔنظر غیب مستقبل ببیند خیر و شر. مولوی (مثنوی ). که چه خواهم خورد مستقبل عجب لوت فردا از کجا سازم طلب . مولوی (مثنوی ). - امثال : المستقبل کشاف .
مستقبل . [ م ُ ت َ ب َ ] (ع ص، اِ) نعت مفعولی از استقبال . آنچه بسوی آن روی آورند. (از اقرب الموارد). رجوع به استقبال شود. ◄ زمانی که بعد از حال آید. مستقبِل . (المنجد). ◄ در اصطلاح مصوران، تمام رخ . تصویر دوچشمی . تصویر که دو چشم و هر دو رخساره دارد در مقابل نیمرخ که به اصطلاح مصوران تصویر یک چشمی را گویند. (غیاث ) (آنندراج ).