مستقذر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مستقذر. [ م ُ ت َذِ ] (ع ص ) نعت فاعلی از استقذار. پلیددارنده و پلیدشمرنده . (از اقرب الموارد). رجوع به استقذار شود.
مستقذر. [ م ُ ت َ ذَ ] (ع ص ) نعت مفعولی از استقذار. پلید داشته شده و پلید بشمارآمده . (از اقرب الموارد). پلید. (از منتهی الارب ). چرکین . - جامه ٔ مستقذرالبطانة ؛ جامه ای که آستر آن چرکین باشد. (ناظم الاطباء). رجوع به استقذار شود.