مستکف
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مستکف . [ م ُ ت َ فِن ْ ] (ع ص ) مستکفی . نعت فاعلی از استکفاء. رجوع به مستکفی و استکفاء شود.
مستکف . [ م ُ ت َ ک ِف ف ] (ع ص ) نعت فاعلی از استکفاف . گرد گیرنده چیزی را و نگرنده بسوی آن . ◄ موی فراهم شونده . ◄ آنکه دست پیش چشم دارد وقت نگریستن از دور. ◄ دست پیش کسی دارنده به خواهش و سؤال . (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). رجوع به استکفاف شود.