مستکن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مستکن . [ م ُ ت َ ک ِن ن ] (ع ص ) نعت فاعلی از استکنان . پوشیده و در پرده گردنده . (از منتهی الارب ). مستتر. (از اقرب الموارد). پنهان شده . نهفته . و رجوع به استکنان شود.
مستکن . [ م ُ ت َ ک َن ن ] (ع ص ) نعت مفعولی از استکنان . ◄ ساکن . متوطن : آن دو گرگانی و دو رازی و دو ولوالجی سه سرخسی و سه کاندر سغد بوده مستکن . منوچهری .