مست
/vâže/
فرهنگ فارسی معین
(مَ) [ په. ] (ص.)۱ - شراب خورده، خارج شده از حالت طبیعی به علت خوردن شراب. ۲- بی هوش، مدهوش. ۳- کسی که به علت داشتن مال و مقام و غیره بسیار مغرور باشد. ؛ ~ُ ملنگ (عا.) شاد و خوشحال و سردماغ.
(مُ) [ په. ] (اِ.) گله، شکوه، شکایت.