مست
/vâže/
مترادف و متضاد واژهدان
اندوه، حزن، غم شکایت، شکوائیه، گلایه، گله
سرخوش، نشئه، نشئهناک، میزده، شرابزده، ملنگ، کیفور خمار، خمارین، خمارآلود، خمارآلوده، مخمور خراب، طافح مدهوش، لایعقل بیخود، بیخویشتن، از خودبیخود، مجذوب بیخبر، غافل، غفلتزده هیجانزده مغرور، متکبر