مسجع
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مُ سَ جَّ) [ ع. ] (اِمف.) سخن با سجع و قافیه.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مُ سَ جَّ) [ ع. ] (اِمف.) سخن با سجع و قافیه.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مسجع. [ م َ ج َ ] (ع اِ) مقصد. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).
مسجع. [ م ُ س َج ْ ج ِ ] (ع ص ) نعت فاعلی از تسجیع. آنکه سخن با سجع و کلام مسجع می گوید. (از اقرب الموارد) (از منتهی الارب ). رجوع به تسجیع شود.
مسجع. [ م ُ س َج ْ ج َ ] (ع ص ) نعت مفعولی از تسجیع. رجوع به تسجیع شود. ◄ کلام مسجع، که سجع داشته باشد. (از اقرب الموارد). که به سجع است . که سجع دارد. دارای سجع. باسجع. سخنی است که در آن سجع به کار برده شده باشد. (کشاف اصطلاحات الفنون ). سخن با قافیه . (غیاث ) (آنندراج ). ◄ عبارت است از آنکه شاعر بیتی را به چهار قسم متساوی کند، و بعد از رعایت سجع بر قافیه ٔ واحد، چهارم بر قافیه ای آورد که بنای شعر بر آن است . (کشاف اصطلاحات الفنون ).صنعتی که شاعر شعر را چهار حصه کند و بعد رعایت سه سجع، حصه ٔ چهارم را بر قافیه ای که بنای شعر بر آن نهاده است تمام کند، چنانچه این بیت سعدی : باز آ و در چشمم نشین ای دلستان نازنین کاشوب و فریاد از زمین تا آسمانم میرود. (از غیاث ) (از آنندراج ). و رجوع به سجع شود.
واژگان فارسی سره واژهدان
خوش آهنگ