واژه جو

مسحوط

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

مسحوط. [ م َ ] (ع ص ) نعت مفعولی از سحط. رجوع به سحط شود. ◄ شراب آب آمیخته . هر شراب که باشد. (منتهی الارب ). شراب ممزوج . ◄ شیر که ریخته شود. (از اقرب الموارد).

معنی مسحوط | واژه جو