مسحوق
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مَ) [ ع. ] (اِمف.) ساییده شده، کوبیده شده.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مَ) [ ع. ] (اِمف.) ساییده شده، کوبیده شده.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مسحوق . [ م َ ] (ع ص ) نعت مفعولی از سحق . رجوع به سحق شود. سوده و کوفته یا ریزه ریزه کرده شده . (آنندراج ). بشدت کوفته شده . (از اقرب الموارد). سائیده . نرم شده . آردشده . ◄ دم مسحوق ؛ خون سائل و ریزان . (از اقرب الموارد).