مسخرگی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مسخرگی . [ م َ خ َ رَ / رِ] (حامص ) مسخره درآوردن . استهزاء. بذله گوئی . لودگی .لاغ . هزل . سخریه . و رجوع به مسخره شود : از مسخرگی گذشت و برخاست پیغامبری ز مکر دستان . خاقانی . در میان حریفان شخصی بود مختل حال که از مسخرگی نانی حاصل می کردی . (جهانگشای جوینی ). رو مسخرگی پیشه کن و مطربی آموز تا داد خود از کهتر و مهتر بستانی . عبید زاکانی . - مسخرگی کردن ؛ تهکم . خندستانی کردن . - مسخرگی نمودن ؛ مسخرگی کردن . تهکم . تماجن . (از المصادر زوزنی ).