مسخن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مسخن . [ م ُ س َخ ْ خ َ ] (ع ص ) نعت مفعولی از تسخین . گرم کرده . گرم شده . (از اقرب الموارد). رجوع به تسخین شود. ◄ آنچه بر آتش گرم کرده باشند. (از اقرب الموارد). ◄ ماء مسخن ؛ آب گرم . (منتهی الارب ).
مسخن . [ م ُ س َخ ْ خ ِ ] (ع ص ) نعت فاعلی از تسخین . گرم کننده . (از اقرب الموارد). گرم کن . تسخین کننده . ◄ داروی گرم . (ناظم الاطباء). ◄ هر چیز که حرارت بدن را زیاد کند. در مقابل مبرّد. ◄ هر چیز که جایی را گرم کند. (ناظم الاطباء).
مسخن . [ م ُ خ َ ] (ع ص ) نعت مفعولی از اسخان . گرم شده . (از منتهی الارب ). رجوع به اسخان و مُسخَّن شود.