مسدود
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مَ) [ ع. ] (اِمف.)<BR>۱- بسته شده.<BR>۲- باز داشته شده.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مَ) [ ع. ] (اِمف.) ۱- بسته شده. ۲- باز داشته شده.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مسدود. [ م َ ] (ع ص ) نعت مفعولی از سَدّ. رجوع به سد شود. ◄ بازداشته شده . (از منتهی الارب ). ◄ استوار کرده و اصلاح نموده . ◄ سدشده و بندشده و بسته شده . (ناظم الاطباء). گرفته . بسته . فراز. - مسدود شدن ؛ سد شدن و بند شدن و بسته شدن . (ناظم الاطباء). گرفتن . گرفته شدن . - مسدود کردن ؛ سد کردن و بند کردن و بستن . (ناظم الاطباء). گرفتن . برآوردن . استوار کردن راهی و رخنه ای و امثال آن را. ◄ نزد اهل رمل، شکلی است که یک مرتبه ٔ اوزوج و باقی مراتبش فرد باشد، و آن مقابل مفتوح است که یک مرتبه ٔ او فرد و باقی آن زوج باشد. و هر کدام از آنها به اول و دوم و سوم و چهارم تقسیم می شوند و از ترکیب آنها نبیره ها بدست می آید. و رجوع به کشاف اصطلاحات الفنون شود.
واژگان فارسی سره واژهدان
گرفته، بندآمده، بسته