مسرح
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مسرح . [ م َ رَ ] (ع اِ) چراگاه . (منتهی الارب ) (دهار) (مهذب الاسماء). مرعی . (اقرب الموارد). ج، مَسارح . (منتهی الارب ) : می رهم زین چار میخ چارشاخ میجهم در مسرح جان زین مناخ . مولوی . مثنوی را مسرح و مشروح ده صورت امثال او را روح ده . مولوی . ◄ مکانی که برای نمایش دادن داستانها از آن استفاده می شود. (از المنجد). صحنه . صحنه ٔ تآتر. صحنه ٔ نمایش . سن .
مسرح . [ م ِ رَ ] (ع اِ) شانه . (منتهی الارب ). مشط. ج، مسارح . (اقرب الموارد).
مسرح . [ م ُ س َرْ رَ] (ع ص ) نعت مفعولی از تسریح . رجوع به تسریح شود.