مسعود سعد سلمان | دیوان اشعار | رباعیات | شماره ۱۰۳
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
ای دیده کشد همی ز بیخوابی درد از بس که ز هجر تیر پرتابی خورد این روی مرا که بود چون آبی زرد آغشته به خون تمام عنایی کرد
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
ای دیده کشد همی ز بیخوابی درد از بس که ز هجر تیر پرتابی خورد این روی مرا که بود چون آبی زرد آغشته به خون تمام عنایی کرد