مسعود سعد سلمان | دیوان اشعار | رباعیات | شماره ۱۵۶
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
یک بوسه زدم بر لب و بر چشم دگر گفت این چه فراق آوری حیلت گر گفتم به همه حال بیاید خوشتر چون شد به هم آمیخته بادام و شکر
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
یک بوسه زدم بر لب و بر چشم دگر گفت این چه فراق آوری حیلت گر گفتم به همه حال بیاید خوشتر چون شد به هم آمیخته بادام و شکر