مسعود سعد سلمان | دیوان اشعار | رباعیات | شماره ۱۸
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
کس نتواند ز بد رهانید مرا زیرا ثقت الملک برانید مرا از رنج عدو باز رهانید مرا وز خاک بر آسمان رسانید مرا ای دوست به امید خیالت هر شب این دیده گرینده نخسبد ز طرب در خواب همت ببیندای نوشین لب بیروزیتر ز من که باشد یارب