مسعود سعد سلمان | دیوان اشعار | رباعیات | شماره ۲۷۱
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
لرزان ز بلا چو برگ داند یارم وآنگاه همی به برگ خواند کارم اشگی که همه تگرگ راند بارم عمری که همی به مرگ ماند دارم
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
لرزان ز بلا چو برگ داند یارم وآنگاه همی به برگ خواند کارم اشگی که همه تگرگ راند بارم عمری که همی به مرگ ماند دارم