مسعود سعد سلمان | دیوان اشعار | رباعیات | شماره ۳۱
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
ساقی که به دست من دهد جام شراب از میکنمش تهی و از دیده پر آب میخوردن من درین غمان هست ثواب گر درد کم آگاه بود مرد خراب
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
ساقی که به دست من دهد جام شراب از میکنمش تهی و از دیده پر آب میخوردن من درین غمان هست ثواب گر درد کم آگاه بود مرد خراب