مسعود سعد سلمان | دیوان اشعار | رباعیات | شماره ۳۱۹
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
نه روزم هیزم است و نه شب روغن زین هر دو بفرسود مرا دیده و تن در حبس شدم به مهر و مه قانع من کاین روزم گرم دارد آن شب روشن
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
نه روزم هیزم است و نه شب روغن زین هر دو بفرسود مرا دیده و تن در حبس شدم به مهر و مه قانع من کاین روزم گرم دارد آن شب روشن