واژه جو

مسعود سعد سلمان | دیوان اشعار | رباعیات | شماره ۳۳۳

/vâže/

گنجور؛ اشعار فارسی

آنی که بری دست نیازد با تو در خوبی همعنان که بتازد با تو خون گردد خون چو دل بسازد با تو جز جانبازی عشق نبازد با تو

معنی مسعود سعد سلمان | دیوان اشعار | رباعیات | شماره ۳۳۳ | واژه جو