واژه جو

مسعود سعد سلمان | دیوان اشعار | رباعیات | شماره ۳۴۳

/vâže/

گنجور؛ اشعار فارسی

هرگز نرسد به لطف در مهر چو تو بت را نبود حلاوت چهر چو تو در حسن نزائید مه و مهر چو تو ای مهر ندیده‌اند بد مهر چو تو

معنی مسعود سعد سلمان | دیوان اشعار | رباعیات | شماره ۳۴۳ | واژه جو