واژه جو

مسعود سعد سلمان | دیوان اشعار | رباعیات | شماره ۳۴۵

/vâže/

گنجور؛ اشعار فارسی

روی و بر من تا بشدم از بر تو زردست و کبودست به جان و سر تو زیرا که در آرزوی روی و بر تو این پیرهن تو گشت و آن معجر تو

معنی مسعود سعد سلمان | دیوان اشعار | رباعیات | شماره ۳۴۵ | واژه جو