واژه جو

مسعود سعد سلمان | دیوان اشعار | رباعیات | شماره ۳۵

/vâže/

گنجور؛ اشعار فارسی

مار دو سر چهار چشم است‌ای دوست کز پای من و گوشت همی خاید و پوست زین چرخ که خوش زشت و رویش نیکوست نالم که چنین مرا همی هدیه اوست

معنی مسعود سعد سلمان | دیوان اشعار | رباعیات | شماره ۳۵ | واژه جو