واژه جو

مسعود سعد سلمان | دیوان اشعار | رباعیات | شماره ۳۶۳

/vâže/

گنجور؛ اشعار فارسی

مرهم گفتم تو با دل ریش همی تا بندیشم من از بدانیش همی نعمت شودم زمان زمان بیش همی یادم ناید ز نعمت خویش همی

معنی مسعود سعد سلمان | دیوان اشعار | رباعیات | شماره ۳۶۳ | واژه جو