واژه جو

مسعود سعد سلمان | دیوان اشعار | رباعیات | شماره ۹۶

/vâže/

گنجور؛ اشعار فارسی

گر باد هوای کوی سرایت سپرد می‌دان تو که جان ز دستم‌ای جان نبرد اندیشه نخواهم که به تو برگذرد رشک آیدم از دیده که در تو نگرد

معنی مسعود سعد سلمان | دیوان اشعار | رباعیات | شماره ۹۶ | واژه جو