مسلمی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مسلمی . [ م ُ ل ِ ] (حامص ) مسلمان بودن . مسلمانی . و رجوع به مسلمانی شود.
مسلمی . [ م ُ ل ِ ] (اِخ ) سید مسلمی اسفراینی از شعرای قرن نهم هجری . قبرش در اسفراین است و این بیت از اوست : خال او نقد دلم از دیده ٔروشن کشد همچو دزدی کو متاع خانه از روزن کشد. (از مجالس النفائس ص ٤٥).
مسلمی . [ م ُ ل ِ می ی ] (ص نسبی ) منسوب به قبیله ٔ بنی مسلمه که یکی از قبایل بنی الحرث است . (الانساب سمعانی ).