مسلوخ
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مسلوخ . [ م َ ] (ع ص ) گوسپند پوست بازکرده . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). گوسپند و بز پوست کنده شده . (غیاث ). گوسپند به کاردآمده . (مهذب الاسماء) (دهار). ◄ مطلق پوست کنده . پوست برکنده . حیوانی که پوستش را کنده باشند : به تن ماننده ٔ روباه مسلوخ به سر ماننده ٔ پتفوز نسناس . سوزنی . - ضفدع مسلوخ (وزغ پوست بازکرده ) ؛ از داروها که خار و پیکان از جراحت بیرون آرد. (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ). ◄ ماه به آخررسیده . (ناظم الاطباء).