واژه جو

مسوفة

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

مسوفة. [ م ُ س َوْ وِ ف َ ] (ع ص )تأنیث مسوف . ◄ چاهی که قریب است که آب دهد. (منتهی الارب ). چاهی که نزدیک به آب دادن باشد. (ناظم الاطباء). ◄ چاهی که آبش ناگوارد و ناخوش و بدبو باشد. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). ◄ زن نافرمان که اطاعت شوهر نکند و به «سوف أفعل » وقت گذارد و تن درندهد. الحدیث : لعن اﷲ المسوفة. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).

معنی مسوفة | واژه جو