واژه‌جو

مسکین نواز

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

مسکین نواز. [ م ِ ن َ ] (نف مرکب ) بیچاره نوازنده . نوازنده ٔ مستمند. که مساکین و بیچارگان را مورد لطف و نواخت قرار دهد. و رجوع به مسکین شود : مست است یار و یاد حریفان نمی کند ذکرش به خیر ساقی مسکین نواز من . حافظ. ◄ (اِخ ) خدای تعالی که صفت مسکین نوازی دارد : همه طاعت آرند و مسکین نیاز بیا تا به درگاه مسکین نواز. سعدی (بوستان ).

معنی مسکین نواز | واژه‌جو