مسیر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مسیر. [ م َ ] (ع مص ) رفتن . سیر. مسیرة. سیرورة. تسیار. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). مصدر میمی است به معنی رفتن و سیر کردن . (آنندراج ) (غیاث ). رفتن . (دهار) (تاج المصادر) : ایا مراد تو مقصود آسمان ز مدار و یا رضای تو مطلوب اختران ز مسیر. امیرمعزی . گفت نامی که ز هولش ای بصیر هفت گردون بازماند از مسیر. مولوی .
مسیر. [ م َ ] (ع اِ) محل گردش و سیر. جای عبور و حرکت . (ناظم الاطباء). جای رفتار. (فرهنگ نظام ) (آنندراج ) (غیاث ). جای سیر.محل گردش . جای رفتن . راه . معبر. جاده . محل سیر. رهگذر. رهگذار. گذر. گذرگاه . مدار. سیرگاه : هر روز سحاب را مسیر دگر است هر روز نبات را دگر زینت و رنگ . منوچهری . نیی آگه ای مانده در چاه تاری که بر آسمان است در دین مسیرم . ناصرخسرو. ای داور زمانه ملوک زمانه را جز بر ارادت تو مسیر و مدار نیست . مسعودسعد. مدار چرخ کند آگهم ز لیل و نهار مسیر چرخ خبر گویدم ز صیف و شتا. مسعودسعد. همی کند سرطان وار باژگونه به طبع مسیر نجم مرا باژگونه چرخ دوتا. مسعودسعد. فرمود که تا چرخ یکی دوردگر کرد خورشید بپیمود مسیر دوران را. سنائی . سیر ارنه بر موافقت رای تو کنند هر هفت گم کنند مسیر اندر آسمان . سوزنی . آفتابی و جز به درگاهت اختران را مسیر نتوان یافت . خاقانی . چون ستوری باش در حکم امیر گه در آخور حبس و گاهی در مسیر. مولوی . ◄ مدت سیر: بینهما مسیر یوم ؛ میان آنها به اندازه ای است که در یک روز سیر شود. (ناظم الاطباء). ◄ رفتار. (فرهنگ نظام ). روش . سیر : چه پیکر آمد رخش درخش پیکر تو که کوه بادمسیر است و باد کوه نهاد. مسعودسعد. ◄ (ص ) سیرکرده شده . (ناظم الاطباء).
مسیر. [ م َ ] (اِ) به معنی یخ آمده و مسیریدیعنی یخ بست . (آنندراج ) (انجمن آرا). مَسَر. نیز به همین معنی است، و این جای مسر است یعنی سرد است و بعضی بجای «م » «هاء» دانسته اند، یعنی «هسر» و رشیدی گفته به «م » اصح خواهد بود. (آنندراج ) (انجمن آرا).