مسیف
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مسیف . [م ُ س َی ْ ی َ ] (ع ص ) درهم مسیف ؛ درهم که کناره ٔ آن از نقش ساده باشد. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).
مسیف . [ م ُ ] (ع ص ) پدر فرزندمرده . (ناظم الاطباء). ◄ مرد باشمشیر. (منتهی الارب ) (آنندراج ). شمشیردار. (مهذب الاسماء). متقلد به سیف . (از اقرب الموارد). کسی که شمشیر بسته باشد. ◄ دلاور. (آنندراج ). دلاور با شمشیر. (منتهی الارب ). شجاع . (اقرب الموارد). مرد دلیر. (ناظم الاطباء).