مشافهه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مشافهة. [ م ُ ف َ هََ ] (ع مص ) رویاروی سخن گفتن . (منتهی الارب ) (زوزنی، یادداشت به خط مرحوم دهخدا) (از ناظم الاطباء). روبه رو شدن و روبه رو سخن گفتن . (آنندراج ) (غیاث ). روفاروی کردن . (تاج المصادر بیهقی، نسخه ٔ خطی کتابخانه ٔ مؤسسه ٔ لغت نامه ص ٢٠٢). ◄ همدیگر لب راقریب کردن . (منتهی الارب ) (آنندراج ). لب را نزدیک گردانیدن . (ناظم الاطباء). نزدیک گردانیدن فلان لب خود را به لب فلان و خطاب کردن او از دهان به دهان . (از اقرب الموارد). ◄ نزدیک گردانیدن چیزی را. یقال : شافه البلد و الامر؛ ای داناه ُ. (منتهی الارب ) (از آنندراج ) (از اقرب الموارد). نزدیک شدن به شهر و به کار. (ناظم الاطباء). ◄ (اصطلاح حدیث ) محدثان مشافهة را بر اجازت حدیثی که لفظاً گفته شده باشد اطلاق کنند. (از کشاف اصطلاحات الفنون ج ١ ص ٨٠٦).
مشافهه . [ م ُ ف َ / ف ِ هََ / هَِ ] (از ع، اِمص ) مشافهت . گفتگوی . سخن گفتن رویاروی : دیگر روز به مشافهه در این معنی سخن گفتند. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ٣٩٧). و برفت و راست نیامد تا امیر او را بخواند و به مشافهه دلگرم کرد چنین حالها می بود و فترات می افتاد. (تاریخ بیهقی ص ٦١٤). چنانکه تمامی احوال ازروز ولادت تا این ساعت که عز مشافهه ٔ ما یافته است در آن بیاید. (کلیله و دمنه ). میعاد کرد که فردا به خدمت برسد و به مشافهه عذر تقصیر بخواهد و به قضای حق خدمت قیام نماید. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی چ ١ تهران ص ١٥٨). و رجوع به مدخل قبل شود. ◄ (اِ) درشاهدهای ذیل به معنی نکاتی است درباره ٔ امری که شفاهی بیان شده، سپس منشی یا منشیان دیوان آن را به تحریر درآورده برای شخص مورد نظر ارسال می داشتند، چنانکه مسعود به ابوالقاسم حصیری : یا اخی ... می اندیشم که باشد از تو حدیث برادر پرسند اینک جواب آنچه تو را باید در این مشافهه فرمودیم نبشتن تا تو بدانی که سخن بر چه نمط باید گفت ... امروز کار ملک به واجبی قرار بر ما گرفته است و برادر به دست ما اندر وحال وی به روزگار حیات پدر ما این بوده است که در این مشافهه باز نموده آمده است . و چون بر این مشافهه واقف گردد به حکم خرد تمام ... دانیم که ما را معذور دارد... اگر حاجت نیاید به عرضه کردن این مشافهه که حدیث برادر ما و عقد در آن است و نگاه با وی نکنند یله باید کرد این مشافهه را و پس اگر اندر این باب سخنی رود اینک جوابهای جزم است در این مشافهه ... (تاریخ بیهقی چ ادیب صص ٢١٣-٢١٧). و استادم نامه و دو مشافهه نبشت در این باب . (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ١٩٤).