مشاهده کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مشاهده کردن . [ م ُ هََ / هَِ دَ / دِ ک َ دَ ] (مص مرکب ) مشاهده نمودن . (ناظم الاطباء). مشاهدت کردن . دیدن . نگریستن . معاینه کردن : چشم اقبال پشت نصرت در نصار فتح مشاهده نکرده است . (سندبادنامه ص ١٦). شجاعت و دلاوری اسکندررا که مرةً بعد اخری مشاهده کرده بودند میدانستند. و در واقع او را بهادری و پهلوانی موروثی بود. (ظفرنامه ٔ یزدی ج ٢ ص ٤١٢). و رجوع به مشاهدت کردن شود.